X
تبلیغات
رایتل
♥خدایا هزاران هزار مرتبه شکرت♥ من عالی ام و بهتر از این نمیشه ... شکرت خدا جون
پست ثابت ؛ دعای هرروز من :

♥خدایا هزاران هزار مرتبه شکرت♥ امید اول و آخـــرم تویی خداجون ♥

خدایا نعمت هایی که دادی رو از اعماق وجودم شاکرم و چشم انتظار نعمت های روزافزونم

درهای رحمت رو بر من وخانواده ام باز کن و نعمتت رو بر ما تمام کن

خدایا شکرت برای سلامتی و سلامتی و سلامتی و آرامش و آسایش و رفاه خانواده ام و من

آمین


خدایا ی خواسته بزرگ دارم ، برای من بزرگه و برای تو کوچیک و پیش پا افتاده ... مطمئنم بهم میدی ... منتظرم خداجون

الهی شکرت  

+ تاریخ دوشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1395ساعت 00:52 نویسنده ستاره سهیل

ی روزی که اصلا دور نیست ، تماااااام غیض و غم و ناراحتیِ اون جمله ای که شب رفتن یوسف از بابا شنیدم و هروقت مرور میشه تو ذهنم اشکام میریزه ، عصبی میشم و دلم میگیره و تمام وجودم نفرت میشه ، رو سر باعث و بانی اش خالی میکنم !

قول میدم ، داغ دلمو خالی میکنم ، قول میدم ...

+ تاریخ پنج‌شنبه 30 فروردین‌ماه سال 1397ساعت 00:22 نویسنده ستاره سهیل نظرات (1)

چندروز دیگه روز باباس ، هرسال بهشون تبریک میگیم و هرسالم میگن نگین . دوست ندارن هی دربارش حرف بزنیم ، همیشه اینجوری بودن . ی بار که خسته شده بودم از درس خوندن ، پیش دانشگاهی بودم ، گفتم بابااااااا چرا کارتتونو نمیگیرین که برای من فلان بشه و راحت بشم و کنکورم بهمان بشه و ازین داستانا ! جوری بهم چپ نگاه کردن که خودم پاشدم رفتم تو اتاقم !

الان که فکرشو میکنم ، اینجا که هستم تو این سن ، وقتی حرفهای بابا رو می شنوم و رویه زندگیشونو نگاه میکنم ، وقتی یاد اون حرفشون شب رفتن یوسف که تمام وجودمو سوزوند می افتم ؛ میبینم که حق داشتن و دارن به هزار و یک دلیل ... اما من همچنان این روز رو با افتخار به بابا تبریک میگم با اینکه میدونم دلخور میشن ، و به مامان هم ، شریک زندگی و مربضی و درد و غم بابا کم اجر نداره .

خدا به همه شون سلامتی بده ، خصوصاً به همدردهای بابا ، خصوصاً به بیمارای ساسان ، موجی ها ، اعصاب و روان ... خصوصا به همشوووووون .

الهی شکرت ... ( غیض صدام یادت نره خداجون)

#روزجانبازمبارک ♥

+ تاریخ پنج‌شنبه 30 فروردین‌ماه سال 1397ساعت 00:03 نویسنده ستاره سهیل نظرات (1)

إِنَّ رَبِّی لَسَمیعُ الدُّعاءِ (سوره ابراهیم -آیه ۳۹)

بی تردید پروردگارم ،
شنونده دعا [و اجابت کننده آن] است

ماه شعبان هم رسید ، چشم بهم بزنیم رمضانه .

+ تاریخ چهارشنبه 29 فروردین‌ماه سال 1397ساعت 09:26 نویسنده ستاره سهیل نظرات (4)

پنجشنبه ظهر قراره ی کاری بکنم ، ی تجربه خیلی جدید ! و استرس زاااااااا

اگه بشه میام میگم ، اووووف

+ تاریخ سه‌شنبه 28 فروردین‌ماه سال 1397ساعت 22:25 نویسنده ستاره سهیل نظرات (2)

مادر دوستم به رحمت خدا رفت ، از ۱۳ اسفند تو بیمارستان بود .

پدر دوست دیگم سکته کرده و بیمارستانه و همواره التماس دعا داره .

ختم و عیادت رفتن خیلی برام سخته ، خیلی دردناکه ، ولی نمیشه نرفت . از وقتی خودم هی عزادار شدم و دیدم که واقعاً حضور ملت باعث تسلی خاطر میشه ، حتما حتما هر ختمی باشه خودمو میرسونم . آدمها میتونن تو شادی هاشون تنها باشن ، ولی تو غمها احتیاج به همدرد دارن ، عروسی رو اگه بپیچومم و نرم ، ختم رو حتماً میرم ... هرچند که بینهایت دردناکه و لال میشم وقتی به خانواده متوفی میرسم :(

خدا بهشون صبر بده ، خدایا ... میدونی چی میخوام بگم !

+ تاریخ سه‌شنبه 28 فروردین‌ماه سال 1397ساعت 22:24 نویسنده ستاره سهیل نظرات (2)

تو.ییت یک دوست :

یه پدر یه مادر بچشون رو به دنیا میارن قدم به قدم بزرگ شدنش رو میبینن و بزرگش می‌کنن بعد یه روزی توی فرودگاه خراب شده مثلا امام تو آغوش میگیرنش و با لبخند به خاطر وضعیت موجود به غربت می‌فرستن. بچه‌ها نمی‌فهمن ولی اونها هزار بار تو خودشون میشکنن. چه کار کردی با ما آقای جمهو.ری اس.لامی؟

پ.ن : انقدر درکش میکنم که حد نداره ، بچه ندارم اما میدونم روزی که بخوام از ایران برم پدرومادرم چه حاااااالی دارن ، دیدم بعد رفتن یوسف چجوری میشن ... بعد رفتن یوسف هربار که میخایم از فرودگاه برگردیم انگار ی تیکه از وجودمون رو اونجا جاگذاشتیم ، و هربار این سوال تکراری که چراااااااا ، چرااااااااا باید برای زندگی بهتر از هم دور بشیم ؟ برای داشتم علم بیشتر و بهتر ، برای رفاه بیشتر ، برای سلامتی و اًب و هوای خوب و حتی مواد غذایی سالم ! فریاد اینهمه سوال رو سر چه کسی بزنیم ؟ چرا ما انقدددددددر با همه دنیا متفاوتیم ؟ خرابیم ؟ داغونیم ؟ چرا ؟

تنها و تنها و تنها  چیزی که پای رفتن منو لنگ میکنه وجود نازنین بابا مامان سحر و بنیامینه ♥

+ تاریخ دوشنبه 27 فروردین‌ماه سال 1397ساعت 19:08 نویسنده ستاره سهیل نظرات (2)

صبح که زیر بارون میرفتم خونه بابا ، وقتی رسیدم همینجوری با خودم حرف میزدم و از ماشین پیاده شدم و واسه خودم خوش بودم با بارون و خدا ، ی چیزی جا گذاشتم تو ماشین یهو گفتم آی خدا این حواس پرتی منم ی درمونی بکن لطفاً ... برگشتم دیدم علی داره هاج و واج نگام میکنه :)))) گفت با کی اینجوری اختلاط میکنی ؟ گفت اوس کریم :) گفت به خدات بگو مواظب خواهرم باشه لطفاً ، سرمو گرفتم بالا رو به آسمون گفتم خدایا خواهرش خانم خوبیه و جملمو ادامه ندادم گفتم چراااا فلانی چی شده مگه ؟ گفت امروز عمل داره ... خیلی پکر بود ، حق داره نگران خواهرشه .

خواهر علی امروز عمل کرد ، توده بدخیم بوده و کامل تخلیه شده ... لطفاً براش دعا کنید ، ۳ تا بچه قد و نیم قد داره .

پریروزا خانم همسایه حالش بد شد و آمبولانس اومد و بردنش بیمارستان ، مشکل تنفس و ریه داره ، اون لحظاتی گه میبردنش ، دقیقاً تکرار تاریخ بود انگار :( اخرین بار که مادربزرگ نازنینمو امبولانس برد بیمارستان بخاطر ریه و تنفس ... دیگه برنگشتن . خدا به خانوم همسایه سلامتی بده ، روح مادربزرگم شاد . خیلی حس بدی بود و حال مامان خیلی خراب شد . هنوزم برنگشته خونه ، امیدوارم سلامت برگرده .

+ تاریخ یکشنبه 26 فروردین‌ماه سال 1397ساعت 23:53 نویسنده ستاره سهیل نظرات (2)

انقدر دیروز دلم بارون خواست و مشهد هی گفتن اوف چ بارونی اوف چ بارونی ، تو حسرت بارون خوابیدم . الان با صدای بارون بیدار شدم ... الهی شکر .

میگندزیر بارون هرچی از خدا بخوای اجابت میشه. سلامتی سلامتی سلامتی سلامتی سلامتی سلامتی میخوام از خدا ، برای همه خصوصا خانواده عزیزتر از جانم ، آرامش ، امنیت ، رفاه بیشتر ، موفقیت های روزافزون ، پیشزفت های مکرر ، باز هم سلامتی و سلامتی و سلامتی و عشق و عشق و عشق میخوام از خدا .

الهی شکر ...

میدونم تا مرداد ۱۳۹۷ ی معجزه ای که برای خدا به اندازه نیت کردن هم زحمت نداره ، اتفاق می افته ... زیر بارون راه برین و از خدا همه چی بخواین ، خوووب و عالی و پرفکت بخواین .

+ تاریخ یکشنبه 26 فروردین‌ماه سال 1397ساعت 07:31 نویسنده ستاره سهیل نظرات (6)

گفت فلانی رفته شمال ، گفتم خوش بحالشون چ حوصله ای دارن فرت و فرت شمالن .

گفت اره خیلی حوصله داره ، ۱۰ تومن قسط عقب افتاده داره ب هیچ جاش نیست پاشده رفته شمال !

گفتم خب مث تو خوبه که ۱۰۰۰ تومن بدهی داری شب خوابت نمیبره ؟! ( البته خدایی خوبه ها دوس دارم این اخلاقشو ولی خب باید ی غری میزدم ) . گفتم مث تو خوبه که چون ۱۰۰۰ تومن بدهی داری اعصاب نداری هیچ جا نمیری مث مرغ کرچ میشینی تو خونه روی فلان که فکرت مشغوله که بدهی داری ! هیچی نگفت منم ادامه ندادم .

اما ، بخونید آما ! آما حالا ی نکته ، حالا ، نکته اینه که طرف علاوه بر اقساط معوقه و اینا ی ۲-۳ تومن دستی از همسر گرفته ۴-۵ ماه پیش و به روی خودش هم نمیاره ، با این ش من مشکلی ندارم البته ولی هفته پیش خانومش میگفت که میخاد دندوناشو لمینت کنه و یکشنبه وقت مشاوره داره و ۸ تا دندون بالا دانه ای ۱/۵۰۰ . خداوکیلی تا دیروز که همسر گفت رفتن شمال اصلاً یاد طلب همسر هم نیفتاده بودم ، ولی وقتی همسر گفت ۱۰ تومن قسط عقب افتاده دارن و اینا ، یادم افتاد که ندارن بدهی ها رو بدن ولی میتونن ۸ تا دندون رو لمینت کنن !

البته قضیه لمینت رو به همسر نگفتم ، اگه لازم بشه میگم . ولی خب هم همسر هم من وقتی بدهی داشته باشیم به مردم ، اول بدهیمون رو میدیم بعد میریم سفر ! شاید مردم پولشون رو لازم داشته باشن خب !

ی مورد دیگم واریم ۵ تومن ب سحر بدهی داره ، کربلاشو رفت ، شمال و جنوب و کیش و شیراز و فلانشم رفت ، الان نزدیک ۲ ساله ، هنوز نداده بدهیشو . والا من باشم ۱۰۰ تومن ۲۰۰ تومن میزارم رو هم بدهیمو بدم ولی سفر نمیرم ، کربلا رفت حلالیت هم گرفت ، خب چی میشد بهش گفت ؟! چی بگم .

خدایا به راه راست هدایتمون کن لطفاً .

+ تاریخ شنبه 25 فروردین‌ماه سال 1397ساعت 18:33 نویسنده ستاره سهیل نظرات (2)
   1      2      3      4      5      ...      85   >>

موزیک پلیر