ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
داستان استالین و مرغ پرکنده
استالین دیکتاتور روسیهً در ١٩٥١ در یکی از جلسات معمول خود خواست که برای او مرغی بیاورند او آنرا گرفت در حالیکه با یک دست آنرا میفشرد با دست دیگر شروع به کندن پرهای آن مرغ کرد مرغ از درد فریاد می زد و سعی می کرد از هر راه ممکن فرار کند.
دستان استالین برای او خیلی نیرومند بود استالین بدون هیچ مشکلی توانست همه پرها را از بین ببرد و پس از پایان کار به یارانش گفت: "حالا ببینید چه اتفاقی میافتد"
او مرغ را روی زمین گذاشت و چند دانه گندم جلوی او ریخت و از او دور شد همکارانش در کمال تعجب دیدند که مرغ بیچاره در حال درد و خونریزی او را دنبال میکند استالین با دانههای گندم ، مرغ را به هر گوشه از اتاق بسمت خود میکشید در همه این مراحل مرغ پی در پی ، او را تعقیب میکرد و قدم به قدم همراه او بود!!
در این مرحله استالین به دستیاران شگفت زده خود گفت :
مشاهده میکنید که مرغ با وجود تحملِ تمام دردهایی که من برای او ایجاد کردم؛ به دنبال من میآید استالین افزود: احمقها به همین راحتی اداره میشوند!
پ.ن : جنایت هواپیما فراموش شدنی نیست ... #پروازاوکراین
چقدر غم انگیز و درد آور.....
چه حقیقت بیش از حد تلخی!
تلخ تر از زهر...